کد خبر: ۴۴۶۹۱۷
تاریخ انتشار: ۰۹ تير ۱۳۹۶ - ۰۷:۵۵ 30 June 2017

عباس نورزائی|چنین بودم: روستای آبادی داشتیم آب هیرمند جاری بود زمین‌های مرغوبی داشتیم گندم جو و یونجه می‌کاشتیم و محصول خوبی نیز عایدمان می‌شد اما من با همه‌ی مشکلاتی که داشتم یک قطعه زمین را به باغ انگور اختصاص داده بودم انگور یاقوتی فخری چَشِ‌گو شصت‌عروس و سنگک به وفور در این باغ یافت می‌شد.

یک رمه‌ی گوسفند داشتم بالغ بر ۵۰۰ رأس که از علوفه‌ی اطراف روستا علوفه‌ای که خودمان می‌کاشتیم پس‌چر مزارع و کاه حاصله از مزارع گندم و جو تعلیف می‌شدند و بره‌زایی و دوقلوزایی خوبی داشتند.

۱۵ رأس گاو سیستانی داشتم شیر پر چرب خوبی می‌دادند و روغن و مسکه ماست و دوغ فراوانی در اطرافم پیدا می‌شد.

این شرایط به من اجازه داد به‌رغم دور بودن مدارس در سال‌های قبل از انقلاب پسرهایم را به مدرسه بفرستم با همین محصولات کشاورزی و قناعتی که بر نوع خانوارهای سیستانیِ چون من حاکم بود آن‌ها را دکتر و مهندس کردم آن‌ها در شهرهای دیگر اشتغال یافتند و هرکدام منشأ خدماتی در جامعه شد.

فرزندان من بین همکاران خود با یک سر و گردن افتخار آنان را به گذراندن اوقات‌فراغت در این دیار و روستای ما دعوت می‌کردند موقع رفتن هم، چند نان تافتون زابلی که از بوی آن به یاد بهشت‌برین می‌افتادیم مقداری گوشت گوسفند روغن حیوانی و مسکه، تخم‌مرغ محلی، به عنوان سوغات به شهر می‌بردند و نوه‌های من نوش‌جان می‌کردند و من و همسرم از این خدمت لذت می‌بردیم نه تنها من و خانواده‌ام این چنین وضعی داشتیم بلکه اغلب همسایه‌ها و روستاییان دیگر نیز از زندگی خود راضی بودند.

چنین که هستم: حالا ۱۹ سال است شومَّکِ خشک‌سالی بر سر ما خیمه زده آبی نیست یا اگر هست کم است و همان هم به وقت نیاز زمین و گیاه نیست سال به سال مساحت زمین زیرکشت کم‌تر شد با زحمت و مخارجی بیشتر از وُسعَم چاهکی زدم فقط کفاف آب خوردن دام‌هایم را می‌کند اندکی هم برای کاشت علوفه و دیگر هیچ.

باغ انگور به کلی خشکیده و اثری از آن هیمنه ‌و سرسبزی نیست مجبور شدم هر شش ماه یک گاو را بفروشم و مخارج زندگی‌ام را تأمین کنم گاوی در بساطم نمانده است گوسفندان را هم طی نوزده سال خشک‌سالی آرام‌آرام فروختم تنها ۲۵ رأس باقی‌مانده بود.

خیلی سماجت به خرج دادم که در روستا بمانم روستای ما به همت نظام جمهوری اسلامی و به ویژه جهادسازندگی جاده آب شرب بهداشتی و برق داشت و از این جهت مشکلی نداشتم اما نبود آب برای کشاورزی بر من فایق آمد و بساطم را جمع کرده به شهر زابل مهاجرت کردم این‌جا با کمک‌های فرزندانم با مشقت روزگار می‌گذرانم.

هجران آن سال‌های آباد مزارعی که برق خوشه‌های زرینش همه‌ی پلشتی‌ها را از زندگی ما دور می‌کرد همواره تاب و قرار را از من می‌گیرد انگار دیوارها جدول‌ها آسفالت خیابان‌ها لامپ‌های نورانی و تبلیغات مغازه‌های شهری چون اژدهای دوسر برای بلعیدن من دهان باز کرده‌اند.

با زوزه‌ی باد نفسم می‌گیرد احساس می‌کنم زیر دندانم ذرات خاک غِژ‌غِژ می‌کنند دل شب ناخواسته برمی‌خیزم نفسم تنگی می‌کند غبار ریزی را تنفس کرده‌ام روی صورتم را می‌پو‌شانم احساس گرما می‌کنم حالا می‌خواهم بخوابم کابوس می‌بینم.

با وجود کهولت سن خیلی سرحال و قِبراق بودم حالا احساس می‌کنم در این عالَم کسی نیستم دستانم‌بوی بخشش نمی‌دهد محیط زندگیم روح کسی را نشاط نمی‌بخشد.

چندی است در شهر زندگی می‌کنم پشت خانه‌‌ی مسکونی‌ام حیاطی دارم اندک گوسفندان باقی‌مانده را به صورت دستی تعلیف می‌کنم این‌ها اندک آبروی مادی من است که وقتی فرزندان و نوه‌هایم آمدند ذره‌ای از آن دوران شکوه سیستان را بر سفره‌ام بگذارم یا به عنوان هدیه به آنان بدهم.

با من چه کردند: امروز صبح سراغ‌شان را گرفتم تا به آن‌ها آب و علف بدهم ۲۵ رأس گوسفند غیب‌شان زده اوضاع را بررسی کردم از خیابان پشت با یک ماشین آمده‌اند و همه‌ی احشام باقی‌مانده را به سرقت برده‌اند زانوانم سستی می‌کند نه از فراغ احشام و از دست دادن آن‌ها از شرمنده بودن در مقابل چشم فرزندان و نوه‌هایم که فردا به دیدنم می‌آیند.

می‌گویند و می‌بینم آب کشاورزی صنعت و کار نیست و کسب و کار و دکان‌داری رونقی ندارد جوان‌ها معتاد شده‌اند یا آنان که معتاد هم نیستند بعضی به خاطر نیازشان دست به دزدی اموال مردم می‌زنند فحشاء و بدکاری هم زیاد شده در چنین شرایطی زندگی بسیار سخت است/ .اوشیدا

فرزندانم می‌گویند به شهرستان‌های محل زندگی آن‌ها کوچ کنم رفتن همانا و بیماری‌های روانی همانا، مانده‌ام چه کنم؟

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۰۰ - ۱۳۹۶/۰۴/۱۳
با سلام همشهری عزیزم و بهتر از جانم .خدا لعنت کند کسانیکه باعث و بانی شدند می خواهند زابل را به شهر سوخته ای دیگر تبدیل کنند . وگرنه گرفتن اب از افغانستان سخت تر از انرزی هسته ای که نیست. سخت تر از جنگ با امریکا و اسرائیل که نیست .به امید روزی که زابل نیز از شهرهای ایران حساب شود.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۰۲ - ۱۳۹۶/۰۴/۱۷
پدر گرامی خدا قوت وآنهای که باعث وبانی این همه مشکل برای سیستانی و سیستانی ها شدن خدا از آنها نگذرد و بله پدرم تنها جرقه امیدی هم برای ماندن مردم سیستان وجود داشت اونم طی سخنان اخیر وزیر آب دولت افغانستان بر باد رفت و در روز روشن انکار کرد که کدام حق آبه و ما اختیار خود داریم که چندین بند و سد دیگر بر روی رودخانه هیرمند در افغانستان درست کنیم و حق ماست دیگه باید بار سفر از زابل بربست و آواره کوه و بیابان شد پدرم و گلایه ما از مسئولین رد بالا این است که خدمات در برابر خدمات تعداد دو میلیون اندی از برادران افغان تو کشور از کلیه خدمات رایگان استفاده می کنند اما کدام خدمات افغانستان به ایران داده است
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار