کد خبر: ۶۲۳۹۶۷
تاریخ انتشار: ۰۶ تير ۱۳۹۷ - ۰۹:۱۶ 27 June 2018

تابناک سیستان و بلوچستان : امین الله سرابندی در یادداشتی به نقد رفتار سیستانی ها در مواجهه با مشکلات پرداخته است.

به نام خدا

نمی دانم شما سیستانی ها عزیز لابد شنیده اید که وقتی دولتی ها از ما تعریف می کنند سرلوحه تمجید آنها نجابت ماست و این کلمه را بگونه ای بیان می کنند که بدن ما مور مور می شود و عرق افتخار بدن ما را پر می کند

پس ازکلمه نجیب می گویند سیستانی های سلحشور ، ناگهان رستم یادمان میاید و ماهم برای تایید این فرمایش دولتی ها برایش کف می زنیم و اگر آن دولتی از ایل و طبقه اصولگرا هم باشد با چند صلوات صحبتش را جلا می بخشیم و میرویم پی کار خودمان.

بخانه که میرسیم ، رستم یادمان میاید , که مگر رستم هم مثل ما ساده بود که به او هم نجیب , سلحشور و تهمتن می گفتند ؟ یادمان میآید که این بزرگ مرد سیستانی هم نجیب و ساده بود , می گویند زمانی که رستم پهلوی جگر گوشه اش را پاره کرد ابتدا کیکاوس دارو نفرستاد اما پس از آنکه تهدید تهمتن را دید دارو را فرستاد , این دارو زمانی کارگر بود که باید چهل شبانه روز روی دستان رستم می بود و رستم حق نداشت جگرگوشه اش سهراب را برزمین بگذارد , کیکاوس میدانست که دارو پس از چهل روز اثر خواهد بخشید و سهراب نیز سالم خواهد شد کیکاوس می دانست که اگر سهراب از این زخم بهبود یابد او را از سلطنت خلع خواهد کرد , کیکاوس از چند پیرزن همکار کمک خواست تا یاریش کنند , عاقبت یک پیرزن , کیکاوس را از نگرانی بیرون آورد که من میدانم رستم انسانی پاک و ساده است و من فریبش می دهم

رستم برای نجات فرزندش 39 روز کامل سهراب را روی دستان خود داشت و او را زمین نمی گذاشت , پیرزن که مسیر رستم را می دانست در کنار یک جوی آب که مسیر رستم بود کمین کرده و شروع به شستن یک پلاس سیاه نمود رستم وقتی تقلای پیرزن را در شستن پلاس دید , با صدای بلند گفت , ای زن نادان مگر پلاس سیاه که موی سیاه بز بافته شده سفید می شود که این همه تلاش میکنی , پیرزن که میدانست رستم زمانی که او را ببیند چه خواهد گفت , در جواب رستم گفت : ای پهلوان مگر شنیده اید که یک مرده زنده شود , که سهراب را روی دستان خود می چرخانی , رستم برای یک لحظه فکر کرد که شاید این زن راست می گوید و غافل از مکر کیکاوس بود , بلافاصله جگرگوشه اش را روی زمین گذاشت که ناگهان رستم متوجه شد که سهراب آهی کشید و گفت : اگر مرا زمین نمیگذاشتی فردا سالم و زنده میشدم , رستم متوجه مکر پیرزن شد این پیرمکار را کشت و دوباره سهراب را بغل کرد و با گریه و زاری راهی شهر شد.

بله رستم این پهلوان دوران از یک پیرزن فریب خورد ، بنابراین باید قبول کنیم که رستم ماهم ساده بود که از مکر یک پیرزن شکست خورد , یعنی این سادگی از سالهای دور نصیب ما شده ، همین سادگی ما بود که به بهانه چاه نیمه چهارم , گورستان اجدادیمان را با مقادیری اراضی مزروعی سهمیه آب دریاچه را هم وارد گورستان کردند و گفتند بفرمایید این هم چاه نیمه چهارم

ازهمه مهمتر جاده زابل زاهدان که قتلگاه مردم بوده و هست , بعنوان بزرگ راه محل ترددد , ماشین های سنگین افغانها می شود و هیچ کس هم اعتراض نمی کند بی آبرویی دیگر ، عنوان کثیف ترین شهر جهان نصیب زابل  می شود , آیا مردمان دیگر شهرها بما نمی خندند که سیستانی ها مگر انسان نیستند که در کثیف ترین شهر جهان زندگی می کنند و بهترین گلهای این شهر هم گل خرزهره است ؟ واقعا خودما از عنوان کثافت شهرمان با گلهای سمی خجالت نمی کشیم ؟ پس باید به خودمان بدبگوییم که این قضایا از سادگی نیست , بلکه از همدستی خودماست.

در پذیرش تمامی مصیبت هایی که دولتی ها برپیکر نحیف مان وارد می کنند , و برایشان صلوات هم میفرستیم راستی بخودمان برگردیم که برادران دولتی بخود اجازه می دهند هربلایی برابرسرمان آوار کنند شاید کثیفی شهرمان باعث شده تا پذیرای مصیبت ها باشیم یعنی باید هرکداممان تابلویی در دست بگیریم که رویش نوشته شده باشد به شهر آدمهای ناتوان .... خوش آمدید.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار