کد خبر: ۶۲۶۰۱۰
تاریخ انتشار: ۱۲ تير ۱۳۹۷ - ۰۷:۳۶ 03 July 2018

 

درباره دکتر ابوالقاسم غفاری:

ابوالقاسم غفاری (زادهٔ ۲۵ خرداد ۱۲۸۶ در سرچشمه، تهران - درگذشتهٔ ۱۳۹۲ در ایالات متحده آمریکا)، دانشمند حوزهٔ علوم ریاضی، فیزیک و صنعت فضا بود. او، نخستین ایرانی شاغل در سازمان فضایی ایالات متحده (ناسا) بوده‌است.

او سال‌ها مشغول پژوهش‌هایی در حوزهٔ علوم ریاضی و فیزیک بوده که همکاری با آلبرت اینشتین در مرکز مطالعات پیشرفته‌ی پرینستون در نیوجرسی ایالات متحده بر روی نظریهٔ «وحدت میدان» (Grand Unification Theory) و الکترومغناطیس، از برجسته‌ترین این پژوهش‌ها ست.

او پس از خواندن ریاضیات در مدرسه دارالفنون، به فرانسه رفته و دکترای ریاضیات و فیزیک را در سال ۱۹۳۶ از دانشگاه سوربن دریافت کرد. از ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۹ در دائره جفرافیای سازمان ارتش مشغول بود. در جلسه دفاع تز او در پاریس محمدعلی مجتهدی گیلانی و غلامحسین صدیقی حضور داشتند. از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ استاد دانشسرای عالی شد اما به عنوان استاد مدعو در کینگز کالج حضور یافت. در ۱۹۵۰ با بورس فولبرایت به دانشگاه هاروارد رفت. پس از یک سال به مؤسسه مطالعات پیشرفتهٔ دانشگاه پرینستون منتقل شد. در ۱۹۵۲ به دانشکده علوم دانشگاه تهران بازگشت اما چون محیط را برای تحقیق و پرورش آزاد فکر مناسب نمی‌دید در ۱۹۵۶ میلادی / ۱۳۳۵ خورشیدی به آمریکا بازگشت و ریاضیدان ارشد بنیاد ملی استاندارد آمریکا شد. پس از تأسیس ناسا در ۱۹۵۸، با هیو درایدن آشنا شد که چندی بعد به سمت معاون ناسا برگزیده شد و همو بود که غفاری را برای برنامه مسیریابی آپولو به ناسا دعوت کرد. همکاری وی با ناسا در ۱۹۷۱ خاتمه یافت و در ۱۹۷۲ به ایران برگشت.

استاد غفاری روز سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲ در ساعت ۱۰ و ۵۵ دقیقه شب در سن ۱۰۶ سالگی درگذشت. مصاحبه‌ای که در پی می‌آید، مربوط به مصاحبه خبرگزاری ایسنا با این دانشمند ارزشمند ایرانی است:

خط شکن حضور ایرانیان در ناسا

دكتر غفاري كه سال‌هاست در آمريكا اقامت دارد در اين گفت‌و‌گوي تلفني، در صد و يك سالگي با چنان شور و شوق جوانانه‌ و چنان دقيق و جزء به جزء از خاطرات شنيدني سال‌هاي دور فعاليت‌هاي علمي و تحقيقاتي‌اش سخن مي‌گويد كه فراموش مي‌كني هشتاد سال از روزگاري كه جزو نخستين گروه دانشجويان ايراني اعزامي به خارج به فرانسه رفته و هفتاد سال از زماني كه در كوران جنگ دوم جهاني راهي پيشرفته‌ترين مراكز علمي انگلستان شده يا نزديك به شصت سال از روزگاري كه همزمان با حضور انشتين در انستيتو مطالعات پيشرفته پرينستون در پيشرفته‌ترين مرزهاي دانش روز به تحقيق مي‌پرداخته، گذشته است.

استاد غفاري از تبار نخستين دانش‌آموختگان جوان و مستعد ايراني است كه ده‌ها سال پيش و در آغاز دوران شكوفايي و رشد علوم جديد در دهه‌هاي آغازين و مياني قرن بيستم به مراكز علمي و پژوهشي پيشتاز دنيا راه يافته و با عملكرد تحسين‌برانگيز خود راه را براي ورود خيل گسترده‌اي از محققان و دانشمندان ايراني در اين قبيل مراكز و ايفاي نقش ستودني آنها در مرزهاي دانش بشري در دهه‌هاي بعد هموار كردند.

دكتر غفاري در گفت‌و‌گو با خبرنگار علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اظهار داشت: من در سال 1286 در تهران، حوالي ميدان بهارستان به دنيا آمدم. پدرم ميرزا حسين خان غفاري، دبير ارشد اداره پرسنل وزارت عدليه بود. در محله ما يك روحاني بود كه درس مي‌داد بعدا به تدريج مدرسه شروع شد و به دارالفنون رفتم. بعد از ورود به دارالفنون با چند نفر ديگر سال پنجم متوسطه را تابستان خوانديم و به اصطلاح «دو كلاس يكي» كرديم.

وي خاطرنشان كرد: آن موقع رياضي را نزد مرحوم محسن هشترودي كه از ديپلمه‌هاي سابق دارالفنون بود، خوانديم. من از همان سال‌ها با شادروان هشترودي آشنا شدم و سال‌ها بعد همچنان افتخار دوستي و همكاري با او را داشتم. هشترودي انساني بسيار شريف و دانشمند بود و بعدها هم اگرچه همكار من بود ولي هميشه به چشم استاد به او نگاه مي‌كردم.

وي خاطرنشان كرد: ما در شهريور 1307(1929) جزو اولين گروه دانشجويان به فرانسه اعزام شديم در آن سال‌ها دكتر هشترودي براي تدريس رياضي در تهران ماند و بعدا به ما ملحق شد. ما پس از ورود به فرانسه ابتدا زبانمان را در ليسه كامل كرديم. بعد ما را به دانشگاه نانسي فرستادند كه در آنجا ليسانس رياضي گرفتم و بعد تحصيلات خود را تا كسب دكتري رياضيات در دانشگاه پاريس در سوربون ادامه دادم. پس از آن در سال 1936 در رصدخانه پاريس به عنوان كارآموز مشغول به كار شدم.

استاد غفاري تصريح كرد: كار من در حوزه مكانيك سماوي بود كه اساس آن محاسبه اين مطلب بود كه چه مقدار نيرو براي پرتاب كردن يك راكت به مدار اطراف كره ماه بدون خطا كردن مورد نياز است.

وي خاطرنشان كرد: در اسفند 1315( آوريل 1937) در پي فراخوان وزير فرهنگ وقت (مرحوم علي اصغر حكمت) كه فارغ‌التحصيلان را به تهران فراخوانده بود به ايران برگشتم و در هشتم فروردين 1316 (1937) به عنوان دانشيار در دانشسراي عالي استخدام شدم.

دكتر غفاري تصريح كرد: دانشسراي عالي كه بعدها به دانشگاه تهران تبديل شد در سال 1313 تاسيس شده بود و شامل دانشكده‌هاي علوم و ادبيات بود. من در آنجا آناليز عالي تدريس مي‌كردم كه البته قبل از من شادروان دكتر آل بويه، شادروان دكتر علي افضلي‌پور و شادروان پرفسور تقي فاطمي در رشته رياضي شروع به كار بوده‌اند. من از سال 1938 تا 1941 به خدمت سربازي اعزام شدم و در اداره جغرافيايي ستاد ارتش ماموريت سطح‌بندي اراضي شمال تهران براي آماده‌سازي جهت استفاده ارتش را عهده‌دار شدم.

دكتر غفاري كه در حدود سال 1944 به دعوت دانشگاه لندن، سال 1950 به دعوت دانشگاه هاروارد و از سال 1951 به دعوت انستيتو مطالعات پيشرفته (پرينستون) جهت تدريس و كارهاي تحقيقاتي در خارج كشور فعاليت داشته است، درباره علت دعوت از وي از سوي اين دانشگاه‌هاي بزرگ گفت: علت دعوت از من موضوع تز دكتري‌ام در دانشگاه سوربون بود كه راجع به جنبه رياضي كارهاي اوليه انشتين بود. انشتين در سال 1905، پنج مقاله منتشر كرد كه دو مقاله درباره «حركت براوني» بود.

بعد يك استاد روسي (پرفسور آندري كرنوكرف) و يك محقق انگليسي، تئوري انيشتن را به صورت يك معادله رياضي درآورد كه حل آن معادله (معادله كلمن – كرنوكرف) بر عهده من بود.

وي در گفت‌و‌گو با ايسنا خاطرنشان كرد: در آن سال‌ها در بحبوحه جنگ جهاني دوم انگليسي‌ها خيلي از كساني كه در فيزيك و رياضي كار كرده بودند را به دانشگاه لندن دعوت كرده بودند و شب و روز تحقيقات مي‌كردند. يادم هست زماني كه با كشتي به انگلستان مي‌رفتيم، كشتي از ترس زيردريايي‌هاي آلماني فقط روزها حركت مي‌كرد. به هر حال من تا سال 1948در انگلستان بودم و مجددا به ايران برگشتم تا اين كه دو سال بعد به دعوت دانشگاه هاروارد به عنوان محقق فولبرايت(بورسيه) به آمريكا رفتم. من در آن دانشگاه به عنوان استاديار پژوهشي در زمينه معادلات ديفرانسيل و در ادامه در حوزه ديناميك گازي كار مي‌كردم.

دكتر غفاري تصريح كرد: دكتر هشترودي هم مثل من يكي از اولين محققان فولبرايت ايراني بود كه همزمان با من در دانشگاه هاروارد بود و در زمينه رياضيات كار مي‌كرد. سال بعد با حمايت دانشگاه هاروارد، موسسه تحقيقات پيشرفته (Institute for Advanced Study) از من و شادروان هشترودي به عنوان محقق فولبرايت دعوت كرد.

وي در پاسخ به اين سوال ايسنا كه آيا در آن زمان محدوديتي براي خروج استادان ايراني و فعاليت آنها در دانشگاه‌هاي خارج وجود نداشت، گفت: رفتن به خارج چندان هم راحت نبود. شادروان دكتر سياسي كه در آن زمان رييس دانشگاه تهران بود، خيلي مايل بود كه استادان هر يك در رشته خود كاري كنند كه دانشگاه كه در آن وقت جوان بود ارتقاء پيدا كند. در اين رابطه قانوني داشتيم كه اين قبيل سفرها را بايد ابتدا شوراي دانشكده علوم و بعد شوراي عالي دانشگاه تاييد كند و در واقع من خيلي مديون همكارانم هستم.

دكتر غفاري تصريح كرد: زماني كه من در پرينستون بودم، رييس انستيتو، پرفسور رابرت اوپنهايمر بود كه مديريت ساخت بمب اتمي را برعهده داشت. طبق معمول كه هر كسي به آن دانشگاه مي‌آمد ابتدا با او مصاحبه مي‌كردند. اوپنهايمر تا فهميد ايراني هستم گفت، من شاگردي ايراني داشتم به نام دكتر كمال (استاد كمال‌الدين جناب) و سراغ وي را گرفت. دكتر جناب با ما در دانشگاه نانسي بود و بعد از اخذ ليسانس به كاليفرنيا(كلتك) رفته بود و در آنجا مدتي شاگرد اوپنهايمر بود.

وي گفت‌: حضور من در Institute for Advanced Study، همزمان بود با آخرين سال‌هاي فعاليت انشتين در انستيتو. رييس بخش رياضي دانشگاه پرينستون كه انگليسي بود من را به انشتين معرفي كرد و در مدتي كه در پرينستون بودم در زمينه نظريات انشتين درباره نزديكي قواي الكترومگنتيك و قواي گرانشي كار مي‌كردم.

دكتر غفاري در ادامه با اشاره به ارتباط كاري‌اش با انشتين گفت: من در سال 1951-52 (سپتامبر 1951 تا سپتامبر 1952) در پرينستون افتخار آشنايي با انشتين را پيدا کردم. البته از سال 1936 مکاتباتي با او داشتم، چون تز دكتري من در پاريس به Brownian Motion مربوط بود كه در سال 1905 انشتين مطلبي را در مورد آن نوشته بود. يادم هست اولين جلسه من با انشتين در پرينستون در صبح اولين سه شنبه سپتامبر 1951 بود. وي روزها در حدود ساعت 10 به سر کار مي آمد و در حدود ساعت 1بعد از ظهر هم مي‌رفت. ملاقات من با ايشان معمولا روزهاي سه شنبه بعد از ساعت 10 بود و گفت‌وگوهاي ما تنها مربوط مي شد به Unified Field Theory. البته کار آينشتاين بيشتر نسبيت عمومي بود نه در فيزيک کوانتوم، اما خوب به هر حال به همديگر مربوط مي شوند.

دكتر غفاري در پاسخ به اين سوال كه ديدگاه اين دو فيزيكدان درباره بمب اتمي و همچنين ساخت بمب هيدروژني كه در همان سال‌هاي نخست دهه 50 ميلادي مطرح بود گفت: رابرت اوپنهايمر و انشتين از ساخت بمب هيدروژني که در آن زمان آمريکا در تلاش توليد آن بود بسيار ناراحت بودند. اپنهايمر به دليل اين مخالف‌ها متاسفانه برکنار شد و انشتين هم که اساسا برکنار بود. هر دوي آنها از انفجار بمب اتمي در هيروشيما هم به شدت ناراحت بودند و نگران بودند که اگر بمب هيدروژني ساخته شود، اساسش به مراتب بدتر از بمب اتمي است. البته با من در اين مورد صحبتي نمي کردند، اما با هم که صحبت مي کردند، معلوم بود بسيار ناراحتند.

 وي خاطرنشان كرد: من تا آخر 1952 در دانشگاه پرينستون بودم و باز به تهران برگشتم و تدريس را ادامه دادم. در مدتي كه من در ايران نبودم شادروان دكتر احمد بهفروز و شادروان دكتر عباس رياضي كرماني درس‌هاي من را ارائه مي‌دادند.

دكتر غفاري در ادامه به خاطره‌اي از درگذشت انشتين و برگزاري مراسم يادبود وي در دانشگاه تهران اشاره كرد و گفت: زماني كه در آمريكا بودم دوستي داشتم به نام ابراهام پايس (Abraham Pais) که سال‌ها با انشتين كار مي‌كرد و بعدها استاد فيزيک دانشگاه راکفلر در نيويورک شد. او كه لهستاني بود بسيار شبيه يكي از دوستان نزديك من در دانشسراي عالي بود. وقتي كه به تهران مي‌آمدم با او قرار گذاشتم که اگر موضوعي مورد علاقه من مطرح شود، با من در تهران تماس بگيرد. يك روز (در آوريل 1955) به من تلفن زد كه انشتين در بيمارستان فوت كرده است. همان روز اين پيغام را به دكتر اقبال رييس وقت دانشگاه تهران نشان دادم و گفتم اگر لازم است شرحي بنويسم و گفت بنويس. دو روز بعد در دانشکده علوم دانشگاه تهران جلسه‌اي براي يادبود انشتين ترتيب دادند كه البته به من نگفته بودند و از طريق يكي از دوستانم كه من را به مراسم برد مطلع شدم. ابتدا دكتر اقبال مقداري بر اساس شرحي كه نوشته بودم درباره انيشتين صحبت كرد و بعد هم دكتر حسابي و دكتر هشترودي مقداري صحبت كرديم.

دكتر غفاري خاطرنشان كرد: بعد از آن مسائلي در دانشكده علوم براي من پيش آمد كه در سپتامبر 1956 به واشنگتن آمدم و در اداره ملي استانداردهاي آمريكا مشغول به كار شدم. شوروي در سال 1957 ماهواره اسپوتنيك را به فضا فرستاد و آمريكايي هم با اين كه كارهايي درباره فضا مي‌كردند ولي تا آن زمان موفق به پرتاب ماهواره به فضا نشده بودند اين بود كه بعد از رياست جمهوري كندي در 1960 تصميم گرفتند كه آژانس فضايي آمريكا (ناسا) را تشكيل دهند و من در همان زمان كه در آن اداره كار مي‌كردم، مدت دو سال هفته‌يي دو روز به عنوان مشاور در اداره مقدماتي ناسا در مركز فضايي گودارد كار مي‌كردم و از 1964 رسما به ناسا منتقل شدم.

نخستين ايراني شاغل در آژانس فضايي آمريكا تصريح كرد: بعد از تشكيل ناسا قرار شد همان دهه به ماه بروند. من در بدو ورود به ناسا در قسمت مربوط به برنامه فضايي سرنشين‌دار(ماموريت آپولو) كار مي‌كردم و عضو گروهي بودم كه محاسبات پرتاب فضاپيماي آپولو به ماه را انجام مي‌دادند. من تنها عضو خارجي گروه بودم البته چند آلماني هم در اين پروژه كار مي‌كردند كه تبعيت آمريكايي داشتند.

ما بايد جاذبه زمين و ماه را محاسبه و مشخص مي‌كرديم كه چه مقدار و چگونه اصلاحات ميان دوره‌اي قدرتمند براي استقرار يك راكت در مدار اطراف ماه مورد نياز است.

يك اشتباه كافي بود تا راكت با ماه تصادم كند و يا از مدار خارج شده و به اعماق فضا بيافتد. ما همچنين بايد بازگشت دوباره فضاپيماي سرنشين‌دار را هم محاسبه مي‌كرديم.

دكتر غفاري كه پس از ماموريت آپولو در ماموريت‌هاي ديگر ناسا از جمله پرتاب ماهواره‌ها و ماموريت ژوپيتر نيز فعاليت داشته است در ادامه در بيان خاطره‌اي از دوران هيجان انگيز ماموريت‌هاي آپولو و نخستين تلاش‌هاي ناسا براي اعزام فضانورد اظهار داشت: از آن دوران خاطرات زيادي دارم كه هنوز هم وقتي ياد‌ آنها مي‌افتم تنم مي‌لرزد. وقتي مي‌خواستند آپولو 1 را پرتاب كنند در مركز ناسا از تلويزيون بزرگي كه قرار داشت پرتاب آن را تماشا مي‌كرديم. اين فضاپيما همين كه فضانوردان خواستند سوار آن شوند آتش گرفت و فضانوردان آن جان دادند.

هر كس اين صحنه‌ها را ببيند ناراحت مي‌شود. مرگ دلخراش فضانوردان كه افراد سالم و ورزشكاري بودند و تمرينات بسيار سختي را پشت سر گذاشته بودند حقيقتا ناراحت‌كننده بود. سرانجام در جولاي 1969 بود كه آپولو 11 توانست با موفقيت به ماه برود و برگردد و بعد آن آپولو 13 هم در راه دچار مشكل شد ولي توانستند با زرنگي آنها را به سلامت برگردانند كه كار بسيار مشكلي بود.

وي خاطرنشان كرد: بعد از موفقيت ماموريت آپولو 11 جشن گرفتند و ما را به كاخ سفيد دعوت كردند و به دليل خدمت در اين ماموريت فضايي تاريخي از رييس‌جمهور وقت آمريكا مدال گرفتيم. يادم هست مراسم باشكوهي بود كه تعداد خبرنگاران حاضر در آن بسيار بيش از دانشمندان و محققان بود.

برنده نشان افتخار ماموريت آپولو در پاسخ به اين سوال كه آيا در ان زمان ايرانيان ديگري هم در ناسا كار مي‌كردند، يا نه با اشاره به اين كه آن سازمان در ابتدا داراي 10 مركز مختلف بوده است، اظهار داشت: تا جايي كه يادم مي‌آيد در آن سال‌ها من تنها ايراني در مركز گودارد بودم. ايراني ديگري كه به ناسا آمد، دكتر كاظم اميدوار بود كه در قسمت فيزيك اتمسفريك كار مي‌كرد.

دكتر غفاري در ادامه درباره علت جدا شدن از ناسا به ايسنا گفت: من در آوريل 1971 به دليل گرفتاري شخصي كه در تهران برايم پيش آمد در 62 سالگي تقاضاي بازنشستگي كردم و به ايران برگشتم با اين كه مي‌توانستم تا 65 سالگي در ناسا كار كنم. با اين حال يك سال بعد دوباره به آمريكا برگشتم. در آنجا پروژه‌اي بود مرتبط با طرح جنگ ستارگان كه در آن همكاري داشتم و بعد از آن ديگر در جايي مشغول نبودم و طول اين سالها عضو چند انجمن و ويراستار چند مجله علمي بودم.

استاد غفاري که در 100 سالگي هم از تلاش علمي دست نكشيده است، با ابراز تاسف از اين كه نمي تواند در هيچ مرکز علمي كار كند، تاکيد کرد که هنوز هم تحقيقات و مطالعاتي را به صورت مستقل در منزلش انجام مي دهد.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار