روزنامه فرهیختگان نوشت: اگر در شبانه‌روز حتی کمتر از یک ساعت هم درگیر شبکه‌های اجتماعی بوده باشید، آنقدر درباره ماهشهر (استان خوزستان) توئیت، مطلب و گزارش در این چند روز خوانده‌اید که کنجکاو باشید بدانید پس از افزایش چند برابری قیمت بنزین چه اتفاقی در این شهر افتاده است؟ به قدری روایت‌ها از حوادث ماهشهر و به‌ویژه در شهرک آیت‌الله طالقانی (کوره) و شهرک شهید چمران (جراحی)، عجیب و غریب است که هیچ‌راهی جز سفر به ماهشهر- برای اطلاع از آنچه رخ داده است- وجود ندارد. این همان راهی است که من یکشنبه انتخاب کردم و چند ساعت بعد در فرودگاه اهواز بودم. برای شناخت دقیق از ادعاهای دوطرف، بررسی گزارش‌های رسانه‌های غربی، توئیت‌ها و پست‌های اینستاگرامی و حتی بخشی از کامنت‌های منتشرشده درباره وقایع هفته اول سهمیه‌بندی بنزین اجتناب‌ناپذیر بود.  صبح‌دوشنبه اهواز را به مقصد ماهشهر ترک کردم تا به‌عنوان شاهد عینی، روایتی دقیق‌تر از آنچه در رسانه‌ها از داستان ماهشهر منتشرشده، گزارش کنم. این گزارش برآیند گفت‌وگوهای رودررو با مقامات محلی، شاهدان عینی و اثراتی است که هنوز در کانون اعتراضات و اغتشاشات خودنمایی می‌کند. 

در ماهشهر منتظر یک شاهد عینی ماجرا بودیم. چند دقیقه‌ای زودتر سر قرار رسیدیم و این بهترین فرصت برای یکی از افراد حاضر بود؛ فردی جوان، هیکلی و دارای اضافه وزن قابل تامل تا برایمان چیزهایی بگوید که دیده و شنیده بود. می‌گوید «در بخش‌هایی از شهر سلاح به‌وفور در دست افراد است و کلاش (کلاشینکف) مثل «نقل و نبات» ریخته.» راست هم می‌گفت،  همین راننده‌ای که کنارم نشسته است، در سمت راست پهلویش- که کت آن را پوشانده- برآمدگی یک کلت مشخص است. بخش‌هایی از گزارش‌های منتشر‌شده را که می‌شنود، برای پاسخ شرح حال یکی از اقوامش را که جمعه در جریان مسدود کردن جاده گیر افتاده بود، تعریف می‌کند: «یک فامیل معلول داریم که از کودکی پایش مشکل داشته. الان حدود 28 سالش است. جلوی ماشین او را گرفته بودند که با چه اجازه‌ای از این جاده عبور کرده‌ای؟ گفته بود من معلولم و بدون ماشین امکان تردد ندارم. از او پرسیده بودند که راستش را بگو، معلولی یا جانباز؟» ادامه می‌دهد: «یعنی می‌خواهم بگویم اینها به جانباز هم رحم نمی‌کردند. اگر مشخص می‌شد کسی جانباز است، معلوم نیست چه بلایی سرش می‌آوردند. گفته بود اصلا به سن من می‌خورد جانباز باشم؟ این‌طوری از دست‌شان نجات پیدا کرد.» کامپیوترش را روشن می‌کند و می‌گوید فیلمی را 200 بار دیده، ظاهرا فیلم توسط دوربین یک مغازه ضبط شده است. در فیلم، یک مرد و زن کارمند، پیاده در حال گذر از مسیری هستند که اغتشاشگران بسته بودند. یک موتورسوار با دو سرنشین دیگر و زنجیر جلوی آنها را گرفته و کیف خانم را در حالی از دستش کشیده و برده که حداقل پنج مرد در همان حوالی بوده‌اند. هیچ‌کس هم جرات نداشت کاری کند. خودش می‌گوید: «کافی بود این پنج مرد کمی حمایت می‌کردند ولی نکردند.»

چند دقیقه‌ای نگذشته بود که شاهد اصلی ماجرا آمد. او می‌گوید: «نقطه شروع اعتراضات در شهرستان ماهشهر، جمعه حوالی ساعت 11 از شهرک طالقانی (کوره) آغاز شد و دو ساعت بعد به ماهشهر رسید.» در ماهشهر هنوز نام برخی از شهرک‌ها، با نام سابق‌شان شناخته می‌شود. مثلا «کوره» یا همان طالقانی شهرکی است که در گذشته در آن کوره‌های آجرپزی قرار داشته است. می‌گوید: «جاده‌های اصلی شهر و ورودی و خروجی ماهشهر به همه‌جا بسته شده.» به اهمیت ماهشهر که شهری ترانزیتی است اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «بنزین کشور از پالایشگاه‌های ماهشهر می‌آید، اما در همین شهر هندیجان که کنارمان است، می‌گفتند بنزین به دلیل اعتراضات در حال اتمام است و از نیروهای امنیتی خواسته بودند حداقل راه را برای رساندن بنزین باز کنند.» از شیوه معترضان برای بستن جاده‌ها هم برایمان می‌گوید: «در خروجی ماهشهر به سمت امیدیه موتورسوارهایی با صورت پوشانده شده و سلاح گرم جلوی کامیونداران را می‌گرفتند و سوئیچ ماشین، موبایل و حتی پول‌هایشان را می‌گرفتند و کامیون را به صورت اریب در جاده می‌گذاشتند تا مسیر مسدود شود. این مشکل برای حدود 100 کامیون پیش آمده.»

در میانه توضیحات، از وضع شهرهای مشابه هم می‌گوید ولی دوباره به ماهشهر بازمی‌گردد و به شکلی از اهمیت ماهشهر تعریف می‌کند که در پس لحن کلامش غروری هم شنیده می‌شود: «عمده کالای اساسی کشور از جمله برنج، سویا، کنجاله و ذرت از اینجا وارد و به سراسر کشور ارسال می‌شود و چون امکان بارگیری نبود، سه روز انبارها خالی نشد. معترضان جلوی ورود و خروج را گرفته بودند. اگر وضع ادامه داشت خیلی از کالاها با کمبود مواجه می‌شد و خدا می‌داند چه بر سر کشور می‌آمد.» کمی هم به ناامن شدن شهرها اشاره می‌کند: «میزان زورگیری به‌شدت بالا رفته بود. عمده زورگیری‌ها در ورودی هندیجان به ماهشهر روبه‌روی شهرک مدنی اتفاق می‌افتاد. در برخی شهرها البته گرایش تجزیه‌طلبی بالاست. شنیدم همین افراد از مردم و خودروها از پنج تا 50هزار تومان عوارضی می‌گرفتند.» خودش هم از طرفداران اعتراض به گرانی بنزین است و با حسرت تعریف می‌کند که «ای کاش برای گرانی بنزین به خیابان می‌ریختند تا خیلی‌های دیگر هم به اینها بپیوندند، اما بر اعتراضات، فضای تجزیه‌طلبی و جریان‌های قومی حاکم بود. مثلا چه کسانی می‌آیند روی دیوار دانشگاه روی کاغذ A3 حرف‌های سرکرده گروهک تروریستی منافقین را می‌چسبانند؟ اصلا اگر مردم بودند با این سطح از خشونت اقدام می‌کردند؟» یک به یک مسیرهای بسته‌شده در ماهشهر را نام می‌برد که نوشتنش خود یک گزارش می‌شود. شاید بهتر است برای فهمیدن به روایت یک شاهد دیگر اشاره کنم که می‌گفت: «در ماهشهر امکان این وجود نداشت که از یک محله بتوانی به محله دیگر بروی. سر هر محله‌ای 10 نفر ایستاده و لاستیک آتش زده و به هر شکل ممکن مسیر را مسدود کرده بودند.»

شهرک طالقانی (کوره)او برایمان می‌گوید آنچه الان در ماهشهر داغ است «بازار شایعات» است. راست هم می‌گوید. در این چند روز آنقدر ادعاهای غیرقابل تصور شنیده‌ام که برای درک حقیقت، الان روبه‌رویش نشسته‌ام. پیشنهاد می‌دهد که به شهرک طالقانی هم سری بزنیم. راننده که جوانی اهوازی و حدودا 30 ساله است، نه‌تنها شهرک طالقانی که حتی ماهشهر هم برای اولین‌بار با من آمده است. به‌ناچار شاهد ماجرا، راهنمای ما تا شهرک طالقانی می‌شود. گویا شهرک دو ورودی دارد و ما از ورودی اصلی که همان «دروازه قرآن» است وارد شهر می‌شویم. کمی جلوتر از دروازه قرآن، قبل رسیدن به شهر، سمت راست حوزه مقاومت بسیج شهرک طالقانی است. شاهدان می‌گویند دوشنبه 27 آبان، جمعیتی حدود 200 نفر به این مکان حمله کرده‌اند. چند نفر هم با سلاح بوده‌اند. رد حداقل هشت تیر سلاح کلاشینکف روی دیوار حوزه که با سیمان سفید پوشانده شده، دیده می‌شود. اغتشاشگران قصد ورود به حوزه و تسخیر آن را داشته‌اند. رد پای یکی از آنها دیده می‌شود که قصد پریدن از روی درِ حوزه را داشته است. یکی از بسیجی‌هایی که آن ساعات در حوزه حضور داشته این‌طور تعریف می‌کند: «پس از ورود نیروهای امنیتی و بازگشایی مسیرها، اغتشاشگران اصلی یک‌باره ادعا کردند بسیج دونفر را کشته است. همین بهانه‌ای شد که به سمت ساختمان بسیج حمله کنند. چند نفر بین نیزارها که حدود یک متر آب دارد، مستقر شدند و شروع به تیراندازی به سمت حوزه کردند. در همین حال فرمانده پایگاه به‌سرعت دوید تا در ورودی حوزه را که نیمه‌باز بود، ببندد. یکی از اغتشاشگران با تفنگ همانجا منتظر ایستاده بود. تا فرمانده به در ورودی رسید، با تفنگ دولول به او شلیک و او را از ناحیه شکم زخمی کرد. به هر شکل فرمانده درِ حوزه را بست. یک خودروی اسقاطی را برای جلوگیری از باز شدن در، پشت آن گذاشتیم. یک نفر هم از در اصلی با کلاشینکف بالا آمد و به سمت ساختمان تیراندازی کرد تا کسی نتواند از آن خارج شود.»

فرمانده حوزه که در شبکه‌های اجتماعی درباره او کم ننوشته‌اند، در پاسخ به اینکه کسی هم در این درگیری کشته شد، می‌گوید: «به ما اعلام شده بود اگر از دیوار هم بالا آمدند شلیک مستقیم نکنید. اگر با سلاح وارد شدند و خواستند حوزه را تصرف کنند، فقط مجاز به شلیک از کمر به پایین هستید.» در بیرون حوزه، تابلویی فلزی وجود دارد که قرار بوده بنر حوزه را روی آن نصب کنند. روی این تابلو، رد حداقل 30 ساچمه به چشم می‌خورد. معلوم نیست چرا به این تابلو شلیک کرده‌اند.اتفاقات اصلی کمی آن‌سوتر از حوزه بسیج و در دروازه قرآن و محورهای دیگر مواصلاتی افتاده است. آنطور که شاهدان در ماهشهر و شهرک می‌گویند، جرقه شروع اعتراضات از همین شهرک طالقانی زده شده است. هرچند اغتشاشات در این شهرها تمام شده است اما مردم می‌گویند هنوز عناصر اصلی دستگیر نشده‌اند. به همین خاطر تقریبا هیچ‌کس حاضر نمی‌شود مقابل دوربین از آنچه بر این شهرک گذشته بگوید. حتی برای ضبط صدا هم محدودیت دارند و مجبور شدم از خودکار و کاغذ برای ثبت وقایع کمک بگیرم. یکی از شاهدان ماجرا می‌گوید: «ما در کل شهرستان ماهشهر آغازگر اعتراضات بودیم. ساعت 11 صبح جمعه حدود 40 نفر در اعتراض به افزایش قیمت بنزین مقابل پمپ بنزین جمع شدند.

آنها می‌گفتند که بنزین گران شده، ما فقیریم، کار نداریم و با این وضع چطور زندگی کنیم؟ حق هم داشتند واقعا مردم در این شهر با فقر و تبعیض دست‌وپنجه نرم می‌کنند. فقری که فقط برای ماست. با این حال اعتراضات در عصر جمعه شکل دیگری گرفت. ساعت 17 عده‌ای از معترضان، اقدام به بستن مسیر ترانزیتی امیدیه به سمت ماهشهر کردند. آنها روبه‌روی جایگاه پمپ بنزین حاج ابراهیم ریحانی (معروف به پمپ بنزین ذوالفقار) لاستیک لودری را آتش زدند و تجمع کردند. مسیر دیگری که بسته شد، ورودی شهرک طالقانی و نزدیک دروازه قرآن بود. برای این کار دلیل هم داشتند. از همان دقایق اولیه می‌گفتند که اگر جاده ترانزیتی شهرک به سمت شرکت‌ها را ببندیم، اقتصاد ایران فلج می‌شود.» منظور آنها چند ده شرکت پتروشیمی است که در ماهشهر فعالیت می‌کنند. ادامه می‌دهد «معترضان ساعت 1 بامداد روز شنبه، ورودی پل نزدیک دبیرستان شهید روشن‌بخت را هم مسدود کردند. جاده‌‌هایی که مسدود شدند، ترانزیتی بودند و روزانه ده‌ها کامیون از آن عبور می‌کرد. با این وضعیت همه آنها متوقف شده بودند. معترضان از همه آنها سوئیچ ماشین‌هایشان را گرفتند تا حتی اگر راه باز شد، نتوانند عبور کنند. عوامل اصلی که اقدام به بستن مسیرها می‌کردند، موادفروش یا اسلحه‌فروش بودند. آنها راننده کامیون‌ها را می‌ترساندند و از آنها پول و گوشی موبایل‌شان را می‌گرفتند. جالب است بدانید حتی گشت شبانه راه انداخته بودند و در مسیر گشت می‌زدند. کار به جایی رسیده بود که مصرف‌کنندگان مواد مخدر هم به میدان آمدند و از ماشین‌های سبک- بسته به نوع ماشین- با زور اسلحه باج می‌گرفتند.»  یکی از اهالی شهرک شهید چمران (جراحی) که در آنجا هم از شیوه بستن راه‌ها استفاده شده بود، درباره پیچیدگی اقدام اغتشاشگران در شهرک طالقانی این‌طور روایت می‌کند: «اتفاقات شهرک طالقانی را به چشم ندیدم ولی از چند نفر شنیدم. وضعیت شهرک طالقانی بسیار بدتر از شهرک ما بود. آنها کلا راه را بسته بودند.

بخش زیادی از کارکنان شرکت، از ماهشهر می‌آیند ولی اغتشاشگران تمامی راه‌های اصلی را بسته بودند؛ حتی کامیون‌هایی که برای اداره بندر و اسکله و پایانه بندر بار می‌بردند، نمی‌توانستند بیایند. اگر راننده‌ای برای رفتن مقاومت می‌کرد، کتک می‌خورد.» از تعبیر جالبی برای بستن جاده‌ها استفاده می‌کند: «تقریبا می‌توانم بگویم اینها ساماندهی شده بودند چون «قشنگ» کار کرده بودند. نفر قشنگ می‌دانست کجا باید بایستد و کجا را باید ببندد. تلفنی تماس می‌گرفتند و می‌گفتند فلان نقطه را ببندید. مشخص بود هماهنگ کرده بودند و قرارشان این بود که شاهراه‌های اصلی را ببندند. هدف‌شان هم این بود که پتروشیمی بخوابد و تعطیل شود.»  یکی دیگر از افرادی که دو شب اول در میان اعتراضات حضور داشته، می‌گوید: «اغتشاشگران در شهرک شب‌ها شعار «الاحواز، الاحواز» سر می‌دادند. منظورشان این بود که اقدام‌شان جرقه‌ای برای آزادسازی اهواز است. می‌گفتند «روح و خون‌مان هم برود، شهرک را نمی‌دهیم و الاحواز را هم نمی‌دهیم.» شب‌ها از ورودی دروازه قرآن تا خود شهرک «یزله» (پایکوبی به عربی) می‌کردند. در حین پایکوبی تیراندازی‌های پراکنده هم داشتند تا مردم را به خیابان بکشانند.»  صبح شنبه 25 آبان‌ماه زمانی که مردم می‌خواستند سر کار بروند، کسانی که مسیر را بسته و صورت خود را با چفیه پوشانده بودند تا شناسایی نشوند، جلوی مردم را با سلاح سرد و چماق می‌گرفتند تا از شهرک خارج نشوند. با وجود اعتراض مردم آنها حق ورود و خروج را به مردم نمی‌دادند. یکی از مقامات محلی می‌گوید: «هسته‌های اصلی این اغتشاشات، با هم ارتباط داشتند. به‌عنوان مثال روز یکشنبه بعد از اینکه خبر رسید در شهرک رجایی بین ماموران و اغتشاشگران درگیری شکل گرفته است، حدود 40 نفر در حالی که صورت‌شان را با چفیه پوشانده بودند، با 15 سلاح به سمت شهرک شهیدرجایی رفتند تا به اغتشاشگران کمک کنند. شب، بعد از فروکش کردن درگیری‌ها باز به شهرک برگشتند.» یکی دیگر می‌گوید که «شنبه و یکشنبه اغتشاشگران، برخی کامیون‌هایی را که بار میوه داشتند غارت کردند. آنها بار سرقتی را به شهرک آوردند و به مردم نه به صورت رایگان که با قیمتی ارزان‌تر فروختند. آنها اعلام می‌کردند ببینید مدیریت ما بهتر است یا مدیریت دولت! به مردم می‌گفتند اگر شما با ما باشید، می‌توانیم زندگی بهتری برای شما فراهم کنیم.» یکی از شاهدان که راننده شرکت پتروشیمی و ساکن ماهشهر است، درباره درگیری‌ها و کشته‌ها می‌گوید: «در ماهشهر به دلیل حمله اغتشاشگران به فرمانداری یک یا دو نفر کشته شدند اما در چمران و طالقانی تا روز دوشنبه با وجود بسته شدن جاده‌ها، هیچ درگیری جدی‌ای شکل نگرفت.» دوشنبه بعد از برخی درگیری‌ها در شهر چمران، در طالقانی پیچید که درگیری به اینجا هم کشیده می‌شود. پس هرکس اسلحه و هر چه دارد بیاورد و کمک کند. آنطور که گفته می‌شود پس از گذشت سه روز از بسته شدن راه‌های ترانزیتی، دوشنبه بعدازظهر نیروهای نظامی و امنیتی اعلام کردند که قصد باز کردن مسیر را دارند.

رسانه‌های غربی و ضد انقلاب درباره کسانی که اقدام به  باز کردن مسیرهای ترانزیتی کردند، ادعا داشتند آنها چند صد نفر از فاطمیون، حشدالشعبی و حزب‌الله لبنان با ریش بلند زردرنگ همراه 50 پاسدار بودند. برای کسانی که تصاویری از رزمندگان حزب‌الله لبنان، فاطمیون و حشدالشعبی را دیده باشند، واضح است که امکان ندارد نیروهای مقاومت خود را به شمایل عناصر داعشی در بیاورند. از یکی از کسانی که عرب‌زبان و محل کارش در شهرک طالقانی است، می‌پرسم که چقدر این ادعا درست است؟ این‌گونه پاسخ می‌دهد: «وقتی قرار شد عملیات آغاز شود، در مجموع حدود 80 نفر نیروی نظامی و امنیتی با ماشین و نفربر نزدیک شهرک امام حسین(ع) و دروازه قرآن مستقر شدند. لیدرهای اغتشاشات با دیدن این صحنه فراخوان دادند. مردم هم آمدند ببینند چه خبر است که این همه سروصدا در شهرک به پا شده است؟ آن‌گونه که بزرگ عشیره‌ به ما گفت فرمانده عملیات با سران تمام عشیره‌ها تماس می‌گیرند و تاکید می‌کنند که صف جوانان‌شان را از اغتشاشگران جدا کنند و اجازه ندهند به آنها آسیبی وارد شود. با توجه به اینکه تقریبا